دوست عزیز و هنرمندم میدیا فرج نژاد یادداشتی کوتاه در سوگ مشاکتیان نگاشته اند که توجه خوانندگان عزیز را به این یادداشت جلب مینمایم :
یادداشتی از میدیا فرج نژاد
شاهنامه ی موسیقی ایران بی رستم شد
زمانی که به من خبر دادند پرویز مشکاتیان دیده از جهان فرو بست. نمی دانستم از سر چه اشک میریزم
برای او که تمام لحظه هایش پر بار بود و اندیشه اش آزاد یا برای خودم که احساس میکردم گوهری را از دست داده ام که مثالش در هیچ کجا یافت نمی شود.
او سی سال موسیقی ایران بود و رفتنش زخمی بود که تسکینش ممکن نیست.
همایون شجریان میگفت آنقدر در بستر آرام بود که نمیتوانستم بپذیرم مرده است، کاملا خواب بود، خوابی آرام...
وارد خانه ی استاد که شدم نمی دانستم چه بگویم....
همه چیز جگرم را می خراشید. زاری های "درویشی"، اشکهای پنهانی "اردشیر کامکار"، بغض در گلو مانده ی "بیژن کامکار"، ناله های آوا و آیین دو یادگار عزیز استاد و چهره ی بهت زده ی "علی اکبر شکارچی" که حتی حاضر نبود وارد خانه بشود.
آه از نهاد همه بلند بود که چرا قدر او را بیشتر و بیشتر ندانستیم.
مشکاتیان هم رفت اما تا دوران باقی است او افسانه خواهد ماند...
مبادا به گیتی به جز کام تو
همیشه بر ایوانها نام تو
زبان از گفتنش بیمناک است و خجل اما تقدیر را رقم نه زبان من میزند....
استاد پرویز مشکاتیان درگذشت........
ناباورانه فقدان سنگینش را به سوگ مینشینیم

آتش زدی بر عود ما نظاره کن در دود ما....
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما
بسیار سخت است زمانی که بخواهی مطلبی را در سوگ فردی بنویسی . در سوگ کسی که سالیان سال در خدمت هنر این مرز و بوم بود .
پرویز مشکاتیان بزرگ موسیقیدان مطرح ایران خالق بسیاری از آثار ماندگارجان به جان آفرین تسلیم کرد .
مرگ پرویز مشکاتیان ضایعه ای بود بسیار درد ناک برای موسیقی ایران زمین ؛ ضایعه ای دردناک که جای خالی آن سالیان سال در موسیقی احساس خواهد شد .
کمتر کسی بود که اهل موسیقی باشد و " همراه شو عزیز " ؛ " آستان جانان " ؛ " دستان " ؛ "بیداد "؛ " دود عود " و . . . نشنیده باشد.
اگر یاوه گویی نکرده باشم این مشکاتیان بود که با آثار خارق العاده اش محمدرضا شجریان را در عرصه موسیقی مطرح کرد .
او تنها به همکاری با محمدرضا شجریان اکتفا نکرد و در دهه هفتاد و با اختلافاتی که میان او و شجریان پیش آمد راه موسیقایی خود را در کنار شهرام ناظری ادامه داد و این باهم بودن منجر به خلق تصنیف " مرا عاشق" گردید . پس از سالها مشکاتیان و شجریان باری دگر در کنار هم قرار گرفتند اما دست روزگار مهلت باهم بودن و خلق آثاری نو را به ایشان نداد . و بسیاری از اساتید در حسرت با او بودن ماندند . . .
اما جفای روزگار و بی مهری های برخی از مهرپروران آنچنان او را از صحنه گریزان نمود که دیگر برای مشکاتیان آن حال و هوای سالیان قبل و خلق آثار ماندگار وجود نداشت . دیگر کسی او را بر روی صحنه ندید و آلبومی تازه از ایشان نیز منتشر نگشت .
قلم یارای نگاشتن در رثای او را ندارد . این قلم تا کنون اینگونه تلخ ننوشته است که هم اکنون باید بنویسد .
صدای آسمانی ساز مشکاتیان از این پس برای بهشتیان خواهد نواخت تا زمینیان را در حسرت شنیدن دوباره صدای سازش گذارد ؛ آنانی که قدر این نعمت الهی را ندانستند و باقی عمرشان را باید در حسرت با او بودن گذران کنند .
و باز هم باید تاسف خورد . . .
این بار برای صدا وسیمای ملی مان که تنها نام ملی را با خود یدک میکشد و اینگونه شمشیر خود را برای مبارزه با هنرمندان موسیقی بر روی آنان گشوده است .
برای صدا و سیمای ملی مان باید تاسف خورد چرا که پخش اعترافات ساختگی و دروغین را بر اعلام خبر درگذشت این بزرگمرد موسیقی ایرانی ترجیح میدهد و حتی دقایقی را صرف این از دست رفته نمیکند .
برای صدای و سیمای ملی مان باید تاسف خورد چرا که مرگ سیاستمداری هم جنس خودشان را آنقدربزرگ و دردناک می نمایانند که مردم کشورشان مجبورند بخاطر مرگ وی روزها را در عزای عمومی گذرانند . اما هیچگاه حاضر نیستند از جانب خود حتی تسلیتی را که نشان دهنده غم و اندوهشان باشد به جامعه هنری و مردم ایران گویند .
برای صدا و سیمایی متاسفم که مجبورم برای شنیدن خبر درگذشت مشکاتیان بزرگ به شبکه های بیگانه متوسل گردم و مصاحبه حسین علیزاده را در باره این بزرگوار به جای آنکه از رسانه ملی خود ببینم ؛ از بی بی سی نظاره گر باشم .
این نقصان را به اهالی هنر تسلیت می گویم . . .
این شعر چقدر به حال و هوای امروزم نزدیک است . . .
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند .
نمونه ای از آثاراستاد مشکاتیان را دانلود کنید :
دود عود قطعه سنتور و ارکستر (ارکستر )
مخالف سه گاه ( سنتور )
شورانگیز ( سنتور )
رزم مشترک ( تصنیف )
مرا عاشق ( تصنیف )
وطن من ( تصنیف )
هنگامی که برگهای تاریخ کهن این مرز و بوم را ورق میزنیم به روزهایی بر خورد می نمائیم که گاهاً غبطه آن روزها را خورده و آرزوی برگشتن به آن روزها را در سر می پرورانیم . با نوشتن این سطور ممکن است ذهن علاقه مندان به موسیقی اصیل ایرانی متوجه جشنهای موسیقی شیراز گردد . جشنهایی که اجرای مجدد آنها آرزویی است برای هر علاقه مند به موسیقی ایرانی . جشنواره ای که به واقع اوج هنر نمایی بزرگان موسیقی ایران زمین را به رخ عموم علاقه مندان و بازدید کنندگان می کشید . . .
ادامه مطلب را بخوانید ...
سالياني است كه شهرام ناظري مي خواند و هر از چند گاهي اثر جديدي را عرضه مي كند . در طول اين سالها او دهها اثر هنري را به صورت نوارهاي كاست ارائه نموده و كنسرت هاي متعددي را اجرا نموده است . با اين كه توفيق درك تمام كارهاي هنري ناظري را نداشته ام . وقتي كه آثاري را كه از او شنيده ام كنار هم مي گذارم ، دو ويژگي عمده را در كارهاي او در مي يابم :
ممکن است دوستداران موسیقی اصیل ایرانی و بازدیدکنندگان از این وبلاگ با خواندن این مطلب کمی متعجب گردند . مدتیست که بنده عزم آن داشته ام که مطلبی و یادداشتی برای یکی از هنرمندان موسیقی پاپ ایرانی بنگارم . تا تجلیلی باشد از زحمات این بزرگوار ، اگرچه بنده معتقدم ایشان هنر بسیار والایی در زمینه موسیقی داشته و توانایی بالقوه ای در زمینه اجرای موسیقی اصیل ایرانی با توجه به شاگردی اساتید بزرگ موسیقی ایران داشته اند . . .
آنچه مرا واداشت تا تصمیم به نوشتن چند خطی نمایم , اتفاق تلخ اخیر که همانا از دست دادن شاعر آهنگساز و موسیقیدان بزرگ ایرانی بیژن ترقی بود.
از دست شدن این عزیز و رفتن او از بین ما به یکبار همه را به تکاپو واداشت تا مطلبی برای او و در خور او بنگارند
ادامه مطلب را بخوانید ...
اول اردیبهشت با نام سعدی پیوند خورده است و جایگاه اشعار او در موسیقی سنتی ایران به گونهای
است که خوانندگان بزرگ موسیقی ایرانی چون تاج اصفهانی، بنان، محمدرضا شجریان، سیدجواد بدیعزاده و ... آثاری را از مجموعه اشعار سعدی خواندهاند. اما بدون شک شجریان درخواندن اشعار سعدی پیشروست.
توجه به این شاعر جهانی در آخرین آلبوم او نیز نمایان است. شجریان در آلبوم «سرود مهر»، غزل «دوچشم مست میگونت ببرد آرام جان از دل» و «دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمیبینم» را از سعدی در بیاتترک خوانده است.
ادامه مطلب را بخوانید ....
محمدرضا شجریان کسی نیست که تا کنون از او زندگی نامه و عکس و پوستر و مقاله و شرح حال و مانند اینها منتشر نشده باشد و در دسترس علاقه مندانش قرار نگرفته باشد ... اما به راستی چه دلیلی دارد که عده ای ( برخی = بعضی = نه تمام افراد ) از ایرانیانی که به موسیقی سرزمینشان علاقه مندند و البته دستی هم از دور بر شیوه و علم و چگونگی موسیقی دارند، او را تا جایگاه خدایی بالا می برند ؟ منظور از جایگاه خدایی تقدس و خدای ناکرده شبیهی به ذات لایزال الهی نیست ... بلکه بی مانندی و کم نظیری مقصود است...
پدرش کریم خان بنان الدله نوری و مادرش دختر شاهزاده رکن الدله( برادر ناصرالدین شاه) بود. از شش سالگی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصرسیف بوده اند...
۵ سال از ۵ دیماه ، روز ویرانی های بم گذشت ، سالی که هم هموطنان مان را گرفت هم «ارگ قدیم » را و هم صدای ماندگار ایرج بسطامی را .
ایرج بسطامی خواننده ای با ویژگی های منحصر به فرد بود . برخی از اظهار نظرها از خودش و دیگران را درباره ی او می خوانیم :
ادامه مطلب را بخوانید ...
محمدرضا شجریان از زبان مرحوم فریدون مشیری ...
بالاخره روزي توفيق ديدارش در واحد موسيقي دست داد و ديديم هنرمندي است که از خراسان برخاسته
تا آفاق آواز اين سرزمين را چون خورشيد خاوري گرم و روشن کند. بسيار محجوب و متواضع، نازنين و صميمي با چهره اي که همواره از نخستين تحسين ها سرخ ميشد و سرخ مي ماند و با انگشتان هيجان زده اي دائما قطره هاي عرق شوق و شرم را از گونه و چانه اش پاک ميکرد. نسبت به استادان و پيش کسوتان بي نهايت فروتن بود و در عين حال آن غرور خاص خراساني ها هم در برق چشمانش مي درخشيد. محمدرضا شجريان، که ابتدا در واحد موسيقي با نام "سياوش" آغاز به کار کرد، مي توان گفت محيط آنجا و قدرداني و محبت استادان را بهترين جا براي نشو و نما و پيشرفت خويش يافت و چنين هم بود...
ادامه مطلب را بخوانید ...
نوشته های اردوان طاهری " آهنگساز و روزنامه نگار " در باره شهرام ناظری
شهرام ناظري ميگفت: <اذان مرحوم رحيم مؤذنزادهاردبيلي از آن جهت به دل ايرانيها نشسته و مانده كه لحن و بيان فارسي دارد.> از استاد خواستم بيشتر توضيح دهد و ايشان هم گفت: <بسياري از خوانندههاي ما با لحن عربي، اشعار فارسي را بيان ميكنند؛ به طور مثال به جاي <آ> ازفتحه استفاده ميكنند.> گفتم: اين نحوه بيان، همان جويده بيان كردن كلمات نيست كه مردم گاهي ميگويند به اين دليل ما متوجه نميشويم كه بعضي از خوانندهها چه ميخوانند...؟
ادامه مطلب را بخوانید ...

پرويز خطيبی نويسنده، کارگردان و ترانه سرا که با تهرانی دوستی داشته در مورد خصوصیات اخلاقی او چنین ميگويد: ...تصادفا يک روز در آرايشگاه نيک با مردی برخورد کردم که عينک دودی به چشمش بود و با قيافه ای جدی جوکهای شيرين ميگفت. موجودی بود با قيافه ای متوسط، تميزو شيک پوش و زبر و زرنگ و بسيار خونسرد. ادب و نزاکت را هيچ وقت فراموش نميکرد و شوخی هايش تند و زننده نبود. اولين بار که به اشخاص ميرسيد، عينکش را بر ميداشت و ميگفت :
پرونده ای برای حسین علیزاده - قسمت چهارم
نگاهی به نی نوا
سر آغاز فصلی نو
در سال هاي آغازين دهه شصت و در آن شرايط سخت پس از پيروزي انقلاب و روزهاي آتش و خون که
سرمايه گذاري چنداني روي خلق آثار مستقل موسيقي انجام نمي شد، به ناگهان ميهماني از راه رسيد که توجه همگان را به خود جلب کرد و در روح و قلب آنها خانه کرد؛ اثري بسيار متفاوت از آنچه تا آن زمان شنيده شده بود اثري براي تکنوازي ني و همراهي ارکستر زهي از آهنگسازي که تا آن زمان اثري در اين نوع (ژانر) از او شنيده نشده بود. «ني نوا» از آن زمان بخشي از فرهنگ موسيقايي اين مرز و بوم شد. البته بايد به نقش استفاده فراگير راديو و به خصوص تلويزيون از اين اثر حتي در لابه لاي برنامه ها (در آن زمان تلويزيون در زمان نمايش اسلايد مابين برنامه ها موسيقي پخش مي کرد که در محبوبيت آثار انتخاب شده بسيار موثر عمل مي کرد. ني نوا، موسيقي مجموعه تلويزيوني ميشل استروگف و بعدها سربداران، سلطان و شبان و... از آن جمله بودند) در کسب شهرت اين اثر نيز اشاره کرد. به خاطر دارم در اکثر قريب به اتفاق نمايشنامه هاي آن زمان که عمدتاً داستان هاي ثابتي در خصوص جبهه و جنگ داشتند، از اين اثر عليزاده استفاده مي شد و شايد از اين رو نوشتن درباره آنچه حس نوستالژيک عميقي را در انسان برمي انگيزد چندان ساده و به دور از پيش داوري نباشد.
پرونده ای برای حسین علیزاده - قسمت سوم
گفتگو با حسین علیزاده
اگز تعصب بگذارد

ما اسناد موسيقايي چنداني که مربوط به دوره پيش از قاجار باشد در دسترس نداريم. يعني در حوزه پژوهش هنر نمي توانيم هيچ حکم قطعي درباره موسيقي ماقبل عصر قاجار صادر کنيم. عده يي اعتقاد دارند اين موسيقي رديف دستگاهي که به ما رسيده است محصول دوره قاجار بوده و به همين دليل بخش عمده يي از روانشناسي عصر قاجار که با شکست هاي سياسي و فرهنگي همراه بود در اين موسيقي منعکس شده و زيبايي شناسي ميرزا عبدالله به عنوان اولين کسي که رديف ها به واسطه او به ما منتقل شده و حداکثر خانواده فراهاني در اين موسيقي تاثير داشته. به همين خاطر نمي توان آن را حکمي براي زمان هاي ديگر هم دانست. اما خيلي از نوازندگان يا آهنگسازان موسيقي ايراني به شکل شهودي اعتقاد دارند که نظام رديف نمي تواند ماحصل يک دوران يا زيبايي شناسي يک شخص يا خانواده باشد. مي خواهم نظر شما را به عنوان يک رديف شناس در اين باره بدانم؟
پرونده ای بر حسین علیزاده - قسمت دوم
نگاهی به تجربیات حسین علیزاده در دهه ۶۰
صداهای نو از بانگهای کهن
دهه 60 از منظري اجتماعي- فرهنگي به شدت تحت تاثير فضاي سياست زده يي قرار داشت که جامعه
ايران را دربر گرفته بود. در سال هاي ابتدايي پس از پيروزي انقلاب و دوران پرالتهاب جنگ تحميلي، دغدغه هاي فرهنگي و هنري طبيعتاً در درجه يي بسيار پايين از اهميت قرار داشتند و شايد به همين دليل است که آثار به جا مانده از آن دوران رنگ و بويي بسيار ويژه و متفاوت دارند. مساله موسيقي، خود به کلي و از پايه و اساس منشاء بروز اختلاف نظر بود تا جايي که باعث بروز قضاوت هاي نادرست و نابجاي بسياري شده بود و بسياري از موزيسين هاي ايراني تا مدت ها نمي دانستند اثر هنري خود را چطور مورد عرضه و قضاوت قرار دهند. دقيقاً در همين دوران بود که شاهد حضور آثاري بوديم که بنا به دلايل متفاوتي، به نوعي تبديل به نماد موسيقي در دهه 60 شدند که از اين ميان آثاري با کيفيات نه چندان بالا و بيشتر به واسطه حمايت رسانه يي در آن دوران به شهرت و محبوبيت رسيدند، آثار ديگري نيز به واسطه ارزشمندي هنري شان ماندگار شدند مانند آلبوم بيداد (پرويز مشکاتيان- محمدرضا شجريان) و قطعه ني نوا اثر حسين عليزاده. حسين عليزاده فعاليت حرفه يي خود را در سال هاي مياني دهه 50 آغاز کرد و از همان ابتدا خود
|
پرونده ای برای حسین علیزاده - قسمت اول حاشيه هايي بر موسيقي حسين عليزاده |
|
|

آيندگان، آنها که از پس ما مي آيند اگر بخواهند چيزکي از امروز ما بدانند، پس از سرک کشيدن در تاريخ رسمي بايد لحظاتي هم گوش به موسيقي حسين عليزاده بدهند که او هم به گونه يي ديگر شايد بي آنکه خود خواسته باشد تاريخ به صدا نوشته است...
ادامه مطلب را بخوانید ...
یادداشتی درباره کلهر و موسیقی فرامرزی اش؛
نوایی فراتر از مرزها
کیهان کلهر از آن دسته هنرمندانی نیست که کنار گود بن
شیند و ژست استادی به خود بگیرد و بگوید این حریف باید لنگ شود. هر جایی که مجال کار می بیند،دست به کار می شود و سنگ تمام می گذارد.نشانه اش هم این است که شما هیچ وقت کار ضعیف یا متوسط از کلهر نمی بینید.اگر قرار است فولکلوریک کار کند، «شب،سکوت،کویر» را می سازد که شاید به جرات بتوان گفت در موسیقی خراسانی نظیر ندارد.اگر قرار باشد ساز و آواز کار کند،آن چنان با ساز علیزاده و صدای شجریان هماهنگ می شود که همگان را مبهوت می کند.در نوازندگی کمانچه و سه تار و تصنیف سازی هم که کارهایی را که با علیزاده وشجریان کرده گویای همه چیز است.اما اینها حداقل هایی است که می توان برای کلهر تصور کرد.کلهر حقیقتا فراتر از مرز نت و ردیف و دستگاه کار می کند. ساز کلهر زبان مشترک تمام کسانی است که کمترین توجهی به موسیقی دارند و این طوری است که با هنرمندانی از سرتاسر دنیا چون یویوما و شجاعت حسین خان یک دل می شود تا آثاری ماندگار در ذهن ها را ایجاد کند...
ادامه مطلب را بخوانید ...
خاطرات استاد همایون خرم از ورود به عرصه موسیقی

قرار شده بود كه ساعت یك ربع مانده به 10 شب برویم در رادیو تا امتحان بدهیم. من البته نمیدانستم رادیو در كجا قرار دارد اما استاد صبا گفته بود كه بروم رادیو امتحان بدهم. من در خدمت استاد صبا مشغول یادگیری موسیقی بودم و تازه رسیده بودم به آخرهای ردیف دوم و داشتم نوا میزدم كه ایشان یك مرتبه به من گفت: «باباجون برو» من گفتم «بروم به كجا؟» گفت: «برو رادیو» من همانطوری كه گفتم نمیدانستم رادیو كجاست. دو، سه بار كه تكرار كرد دیدم نمیشود از ایشان زیاد سوال كنم. هم خجالت میكشیدم و هم اینكه بالاخره فكر كرده بودم میروم منزل و از مادر میپرسم.
ادامه مطلب را بخوانید . . .
گروه برگزاری کنسرتهای استاد شجریان توسط سایت رسمی شرکت دلآواز، زندگینامهی اعضای گروه شهناز و گوشهای از فعالیتهای هنری آنها را منتشر کرد. شاید این اقدام کمی باشد به شناخت بهتر چهرههای کمتر شناخته شدهی این گروه که تا کنون بحث و حدیث بسیاری در محافل موسیقایی بر سر آنها بود. پیشتر وبلاگ اختصاصی همایون شجریان متنی با عنوان آشنایی با همراهان «شجریان» در کنسرت تابستانی تهران را برای معرفی اعضای این گروه پیش از کنسرت خرداد و تیر استاد شجریان در تهران منتشر کرده بود.

همواره نام و یاد حسین علیزاده حتی در اوج دلتنگی برایم نویدبخش شور و امید بوده است. نهتنها برای من، بلکه برای سنت موسیقایی نیز نام وی نویدبخش شور و امید است. اگرچه آثار وی خود زبانی بس گویاست، فارغ از هرگونه نیاز به نگارش مطلبی، اما نگارش این سطور شاید بیش از هرچیز بهانهای باشد برای شکستن روزه و در عین حال ادای دینی به او که سرشار است از شور و نشاط و محبت و صفا...
سرمقالـه: شبی که پیشنهاد این پرونده را با آقای «محمودیار» در میان گذاشتم، نمای روشنی از پایان کار در فکرم نبود. باید بگویم این سومین سالی بود که خیال داشتم چنین ویژهنامهیی را آماده سازم. سالهای پیش اما به بهانهی کمبود وقت و دشواری کار، آنچه در فکر داشتم را به اتاق بایگانی فرستادم تا مگر در مجالی مناسبتر و با توشهیی افزونتر به آن بپردازم. امسال با آمدن «شجریانیها» به عرصهی رسانههای موسیقایی، فرصت را غنیمت یافتم تا با یاری و همکاری دوستان، نقشهی پیشین را جامهی عمل بپوشانیم.
هر چند اندکی دیر شده بود، ولی پس از رایزنی با مدیر شجریانیها، بر آن شدیم تا در همان فرجهی کوتاه چهار پنج روزه، پرونده را سامان دهیم. بنابراین بیدرنگ از یاران همراهمان خواهش کردیم تا با قلم توانمندشان، هر یک از دیدگاه خاص خود، یادداشتی را پیرامون استاد آواز ایران بنگارند که یادگاری از شصتوهشتمین زادروز شجریان، از شجریانیها و برای شجریانیها بهجا بماند. دوستان هم بزرگوارانه پذیرفتند و همراه شدند که نتیجهاش همین پروندهیی است که اکنون پیش روی شماست. آشکار است که کار ما بهدور از کمی و کاستی نبوده؛ اما امید داریم در سالهای آینده، با دستی پرتر از اینها، روز میلاد استاد را گرامی داریم و نیز امید داریم که شما دوستداران فرهنگ و هنر ایرانی، کاستیهای این پرونده را بر ما ببخشایید و یقین بدانید که ما نهایت تلاشمان را در راه تهیهی ویژهنامهیی در خور بهکار بستیم. بسیار شادمان خواهیم شد اگر خوانندگان هنردوست، کاستیها را گوشزد نمایند تا رهنمودهای ارزشمندشان را در آیندهی نزدیک بهکار بندیم.نوشتارهای این پرونده به دو بخش «یادداشتها و کوتهنوشتها» و «آثار و مقالات» بخش میشود. تعدادی از نوشتهها، ویژهی این پرونده نگاشته شده و پارهیی دیگر را از لابهلای صفحات روزنامهها و از میان پایگاههای گوناگون اینترنتی برگزیدهایم. شایسته است از دوستانی که با مهر خود ما را در فراهم آوردن این مجموعه یاری رساندند، صمیمانه سپاسگزاری کنیم. باشد که مقبول طبع افتد...
یا رب امان ده تا باز بیند | چشم محبان روی حبیبان
ای منعم آخر بر خوان وصلت | تا چند باشیم از بینصیبان؟
دبیر ویژهنامه
فهرست مطالب ویژهنامه:
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۱ / شجریان، تکامل آواز ایرانی
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۲ / آوای ماندگار شجریان
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۳ / یادی تحلیلگونه از محمدرضا شجریان
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۴ / آوازهای ماندگار
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۵ / نغمه سر کن؛ مگو که زمستان است!
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۶ / شجریان، شجریان است
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۷ / شجریــان مهــر
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۸ / همپای جامعه، همگام زمانه
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۹ / هر که دارد ذوق هنر با توست...
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۱۰ / شجریان در آستانهی بازنشستگی؟!
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۱۱ / آنکه آراممان میکرد، شجریان بود!
:: زادروز استاد آواز ایران ● ۱۲ / با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

كيهان كلهر را بايد <نوازنده سفر> لقب داد. او طي امسال و سال گذشته يكي از پركارترين دورههاي كاري خود را پشتسر گذاشته است. اوايل امسال دانشجويان و استادان دانشگاه <ييل> شاهد هنرنمايي او در تكنوازي كمانچه بودند و بعد هم در ژاپن با گروه موسيقي <جاده ابريشم> روي صحنه رفت. چندي بعد در لبنان برنامه اجرا كرد و بعد به مصر رفت و در كنار اهرام ثلاثه كمانچه نواخت. حالا هم كه قصد دارد در مجموعه برنامههاي گروه <جاده ابريشم> در ايالت كاليفرنياي آمريكا روي صحنه برود.

سبک و شیوه استاد پایور را از دو بعد می توان بررسی کرد: اول از بعد سنتورنوازی ایشان و دوم از بعد آهنگسازی. سبک سنتورنوازی پایور، سبک جدیدی است که کمی هم رنگ و لعاب سبک حبیب سماعی را به خود گرفته است و آن هم به دلیل تعلیمات استاد صبا بوده است.


اگر متهم نشویم به حمایت از خواننده سالاری، باید شهرام ناظری را مثل همیشه هنرمندی با قابلیت ها و ظرفیت های فراوان به حساب آورد که هر کار جدیدی که با صدای او ارائه می شود به نوعی حرکتی متفاوت و تجربه یی نو و تازه است که در بسیاری از مواقع حتی می تواند خیل عظیم دوستدارانش را کمی دچار سردرگمی کند
هنرجوی کلاس تار و سه تار درب کلاس درس را آهسته باز می کند و بداخل می رود ، بعد از آنکه جعبه سازش را باز کرد و تار یا سه تارش را در آورد، روبروی چهره خندان حمید متبسم می نشیند و با این سؤال استاد روبرو می شود: «خوب! چکار کردی؟» و هنرجو بدون آنکه کلامی بزبان بیاورد، شروع به نواختن ساز می کند، تا به استاد نشان دهد که چکار کرده است


در حال حاضر به طور معمول یکی شعر می سراید، یکی آهنگ بر آن می گذارد و دیگری با صدای حنجره اش آن را به گوش مخاطب می رساند. اما از گذشته های دور شیوه دیگری بوده است که همه اینها در یک نفر جمع می شد. نمونه های بارز آن عارف قزوینی و علی اکبر شیدا هستند...
ادامه مطلب را بخوانید ...

زمانی که در حال گشت و گذار برای گرد آوری مطالب برای وبلاگ بودم مقلات و مصاحبه هایی از روزنامه اطلاعات سال ۱۳۵۴ نظرم را بخود جلب کرد .
دوستان گرانقدر و علاقه مندان را به خواندن این مطالب دعوت می نمایم .
ادامه مطلب را بخوانید ...

هنوز راز و رمز آواي غريب اين چاوشان خروشان موسيقي سنتي كشف نشده است.
كسي نميداند چگونه شد كه از دل دستگاههاي يكنواخت موسيقي سنتي ايران، قطعاتي اين چنين شورانگيز و برانگيزاننده بيرون آمد؟ تمام آناني كه موسيقي ايران را (شايد به درستي) به رخوت و ركود متهم ميكنند در برابر موسيقي اين دوره خاص خلع سلاح هستند. ترانهها و قطعاتي كه چنان شور و حرارتي در شنونده ايجاد ميكنند كه همچون فنري جمع شده، بلافاصله ميخواهد خود را در ميان موج خروشان مردم و اجتماع پرتاب كند.
ادامه مطلب را بخوانید ...
عرصه هنر ايراني هم از اين تلقي عمومي مستثني نيست. تجربه نشان داده است که جمع هنرمندان ما جمع پريشاني است که نبايد به دوام و بقاي آن دل بست. نمونه اش همين گروه هاي متعدد موسيقي ايراني که انصافاً خيلي هايشان در برهه اي بسيار موفق عمل کردند و کارهاي خوبي به دست دادند، اما با گذشت زمان نه چندان درازي همه پکيدند و از هم متلاشي شدند. مگر مي شود فراموش کرد گروه هايي مثل شيدا و عارف و کانون چاووش را که اوايل انقلاب بنيانگذار تحول بزرگي در موسيقي ايراني شدند و کارهاي نو و پسند جامعه به دست دادند؟ اما چه شد که به يکباره آن جمعيت پراکنده شد و هر کس دنباله کار خويش گرفت؟ آيا منبع الهام لطفي، مشکاتيان، شجريان و عليزاده و بقيه اعضاي گروه به يکباره خشکيد؟ يا اين مردان بزرگ حوصله شان کم کم از يکديگر سر رفت که ترجيح دادند از هم جدا شوند؟ يا اصلاً شرايط جامعه به گونه يي شد که ادامه همکاري صورتي محال به خود گرفت؟... بحث ما يافتن پاسخ براي اين سوالات هم نيست، چه اين خود فصل مفصلي مي طلبد بلکه طرح اين سوالات بيشتر از آن جهت است که وقتي با گروهي مواجه مي شويم که 17 سال است در کنار هم، کار موسيقي مي کند و خوب (لااقل در سطح قابل قبول و بالاتر از استاندارد روز) هم کار مي کند، متوجه اين باشيم که سواي هر نظري که درباره کيفيت کار آن داريم، موضوع صحبت، استثنايي در عرف جامعه موسيقي ما است. گروهي که قريب 20 سال دوام آورده و نه تنها دچار تعارضات فرسايشي نشده، بلکه رفته رفته خود را به عنوان يک گروه جدي که رو به جلو حرکت مي کند، به جامعه مخاطب بي حس و حال موسيقي ايراني شناسانده و تحميل کرده است. وقتي از «دستان» حرف مي زنيم، نبايد بي تفاوت به اين باشيم که دستان يک اتفاق منحصربه فرد طي 20سال اخير در موسيقي ما است.حتي با در نظر گرفتن تغيير ترکيب اوليه گروه مثل جدايي کيهان کلهر.
وقتي آن روز با اشتياق به بروشور کار رجوع کردم، به نام هايي تقريباً آشنا برخوردم. حميد متبسم، سعيد فرج پوري، حسين بهروزي نيا که به شيوه يي کاملاً مدرن آهنگسازي و تمرين و تنظيم و کار مي کنند؛ کاري که محصول آن اجراي کنسرت هاي موفقي در اروپا و امريکا بوده و حتي جايزه معتبري چون ديپلم افتخار بهترين موسيقي سال 2003 فرانسه را به خاطر انتشار آلبوم «شوريده» (بر مبناي ساخته هايي از هر سه نفر) به ارمغان داشته است؛ کاري که بعد از برگزاري کنسرت هاي نه چندان موفق بزرگان موسيقي(نسبت به سطح توقع از اين افراد) طي ماه هاي اخير، اين انتظار را ميان مخاطبان موسيقي ايراني به وجود آورده که مشتاقانه در انتظار کنسرت گروه با همايون شجريان در تهران باشند تا بلکه شاهد اجرايي - به نسبت خوب- از موسيقي ايراني باشند....منبع : روزنامه اعتماد سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۷
زوج های خوشبخت در موسیقی ایران
پیوندهای هنری از دیر باز در همه جوامع معمول بوده اند. اما در قرن حاضر ظاهراً به علت مواجهه با دنیای ماشینی، شکل متفاوتی از آن را شاهد هستیم که بسیار آسیب پذیر می نمایند. چنانکه گاهی می شنویم، هنر با ذات خانواده سازگاری ندارد. در این خصوص اهالی سینما خیلی بیشتر به چشم می آیند. اما خوشبختانه در جامعه موسیقی هنری ایران نمونه های موفقی داریم که در این نوشتار کوتاه به 9 مورد مشهور و نسبتاً مشهور اشاره کرده ام.

آنها كه ميديدندش، وقتي در محوطه بيروني تالار وحدت ايستاده بود كنار علاقهمندانش، از كجا بايد ميدانستند كه در جولاي سال 1991 «لوموند» عكس او را روي جلدش چاپ كرده و زير آن نوشته: «كسي كه درهاي بهشت را روي غرب گشود.»
ادامه مطلب را بخوانید...

استاد بهاري فرزند دهه طلايي 1280 است که روز بيستم خردادماه 1374 روي در نقاب خاک کشيد
ادامه مطلب را بخوانید

آدم های خاص محصوص شرایط خاص اند. برای ستاره شدن، استعداد کافی نیست. بستر مناسب در کنار شخصیت فردی می تواند از یک آدم معمولی، الگویی جریان ساز بسازد و دیگران را به دنبال خود بکشد. در طول تاریخ آدم های زیادی آمدند که صاحب استعداد ویژه ای بودند ولی بستری برای شکوفایی آنان فراهم نشد...
ادامه مطلب را بخوانید ...

نيشابور، با فيروزههاي لاجوردياش، روز 24 ارديبهشت سال 1334 شاهد ميلاد كسي بود كه ما او را به نام پرويز مشكاتيان ميشناسيم. مردي از قافله موسيقي ايران كه سهم شاياني در اعتلاي آن داشته است.پرويز مشكاتيان حالا در آستانه 53 سالگي، وقتي به گذشته خود نگاه ميكند، نخستين حسي كه نصيبش ميشود، تعجب است. تعجب از اينكه بسياري از آرزوها و هدفهايش هنوز ماهيت خود را حفظ كردهاند: <ميدانيد، متاسفانه نظريات و نگاه و احساس من به مجموعه پيرامونم و اتفاقات ساري و جاري در اطرافم از زمان دانشآموزي و دانشجويي خيلي تغيير نكرده است. حالا نميدانم آيا اين به معناي نپريدن و درجا زدن و راكد ماندن است؟ اما به هر حال آرزوهايي كه در بدو ورود به دانشگاه در مورد موسيقي، هنر، سرزمينم ايران، مردمم و گذشته سرزمينم داشتم خيلي تغيير نكرده است.>
ادامه مطلب را بخوانید ...

حمید متبسم، تار و سه تار
حسین بهروزی نیا ، بربط
سعید فرجپوری، کمانچه
پژمان حدادی، تنبك و ساز های کوبه ای
بهنام سامانی، ساز های کوبه ای
سال تاسیس: 1370 شمسی ( 1991 میلادی )
ادامه مطلب را بخوانید
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|